پائلو و معجزه

پائلو در صفحه 28 خاطرات یک مغ درباره معجزه چنین می گوید

در این راستا خانه های را دیدم که ملکه ای شب قبل از فوت ش در آنجا خوابیده بود و یا نمازخانه ای بر روی یک تخته سنگ کنده کاری شده که صومعه فرد مقدسی بوده و طبق اظهارات ساکنین عجیب و غریب آن منطقه، صاحبش قادر به انجام معجزاتی بوده است.

از من پرسید:

معجزات بسیار مهم هستند، تو این طور فکر نمی کنی؟

به او پاسخ مثبت دادم اما اضافه کردم که هرگز یک معجزه بزرگ ندیده ام. آموزش ها و تعالیم در سنّت بیشتر در زمینه های روشنفکرانه بوده ومعتقدم، هنگامی که شمشیرم را مجدداَ به دست آورم، قادر خواهم بود کارهای مهمی را که استادم انجام می داد، انجام دهم.

اما اینها معجزه نیستند، چون قوانین طبیعت را تغییر نمی دهند. کاری که استاد من انجام می دهد، استفاده از این نیروها برای.....

او در این جملاتش که در بین داستانش نقل می کند می خواهد به مخاطب

چنین الغا کند که معجزه در دید مسلمانان کاری است که خلاف قوانین

طبیعت است.

در حالی که در فلسفه و کلام اسلامی (عقاید اسلامی) معجزه کاری خلاف

قوانین طبیعت نیست بلکه در تعریف معجزه چنین آورده اند

معجزه در لغت به معنای ناتوان یافتن و ناتوان ساختن، و امور خارق العاده

به پدیده هایی گفته میشود که نمی توان  علل آنها را از راه آزمایش ها و

بررسی های حسی شناسایی کرد، بلکه شواهدی وجود دارد که نوع

دیگری از عوامل در پیدایش آنها موثر است.

از این تعریف میتوان چنین برداشت کرد که معجزه بر طبق قانون طبیعت

است ولی آن قوانین و علل از چشم ما پوشیده است

مرحوم خواجه طوسی در کشف المراد معجزه را چنین تعریف می کند

(هو ثبوتُ ما لیس بمعتادٍ أو نفیُ ما هو معتادٌ مع خرق العادة ومطابقةِ ا

لدعوی) ثبوت امری غیر عادّی یا نفی امری عادّی همراه با خرق عادت و

مطابقت با ادّعا(ادعای نبوت)

ترسیم چهره خشن و منفی از اسلام در آثار Paulo   coelho

 

هدف ما در این مجال این بود که با همراهی شما دوستان فرهیخته به نقد عرفانها و مکاتب نو ظهور بپردازیم

و در قدم اول به پائلو این نویسنده مشهور برزیلی پرداخیتمریکی از چیزهای که در آثار این نویسنده به وضوح  می توان دید

این است که از اسلام چهره­ی خشن و منفی ترسیم می­کند

 واین بیشترین وضوحش در کیمیاکر است که پرداخت به این کتاب را به مجالی دیگر می گذاریم

اما در خاطرات یک مغ

او در اثارش اشاره بسیار کوتاهی به اسلام و مسلمانان دارد ولی در هیچ اثرش به طور مستقیم به اسلام و مسلمانان نپرداخته است ولی  در همین اشاره­های کوتاه، چهره­ای منفی و خشن، و غیر منطقی از اسلام ترسیم می­کند.

کوئیلو که خود را نویسنده­ای مذهبی می­داند، با اشتیاق از مسیحیت صحبت میکند، (البته او به مسیحیت و اصولش نیز پایبند نیست) ولی به اسلام و مسلمانان که می­رسد به عنوان پدیده و جرقه­ای می­نگرد که مدت زمانی ظاهر و سپس به نابودی و فراموشی سپرده شده است.

مثلا در خاطرات یک مغ صفحه 13 چنین می­گوید:

در نبرد لوگرونیو، یعقوب قدیس، سوار بر اسبی سفید، سپاهیانِ  عرب عبدالرحمن دوم را واپس می­راند و پیروزی رابه مسیحیان باز می­گرداند­، از آن هنگام، مالکان، پایِ کوهی، همان جا که نبرد یعقوب قدیس رخ داده، سالانه انگور یا گندم به او تقدیم می­کنند پیکر یعقوب قدیس در آنجا به خاک سپرده شد و این شهر کوچک، به مکان  زیارتی مشهوری تبدیل شد.

البته باید متذکر شوم که او بیشترین ترسیم منفیش از اسلام در کیمیاکر است که در مجالی دیگر به آن خواهیم پرداخت