بازگشتی به داشته هایمان

 

این روزها در پی کسب اعتماد به نفس و پرورش روحی خود و برطرف نمودن ضعفهای روحی و روانیمان به ویرانه­های شرق و غرب عالم سرک می­کشیم و برای به دست آوردن اندکی، دست نوشتهای پائلو- Paulo coelho-اشو(osho، وپال توئیچلو..را زیر و رو می­کنیم و همراه او در کیمیاکرش پا به مسیری جادئوی و خیالی گذاشته و به دنبال گنجی خیالی راهی سفر می­شویم و یا در خاطرات یک مغ جهت رسیدن به شمشیری افسانه­ای پا به سفری در مسیر سانتیگو می­نهیم.

وعجب این است که اسم این آئینهای خرافاتی و افسانه­ای را عرفان می­نهیم و اسم آئینهای ریشه دار خود را خرافه

در اینجا سوال من این است آیا آنقدری که به این ویرانه­ها و پیاله­های آلوده باقی مانده شرق و غرب برای به دست آوردن اندکی انگیزه و اعتماد به نفس سرک کشیده­ایم، اندکی هم به داشته­های خود اندیشیده­ایم آیا پا به جاده تمدن و تاریخ خود نهاده­ایم واندکی را در سال 61 هجری قمری در مسیر مکه و مدینه تا کربلا قدم زده­ایم؟

تاببینیم چه سخنان ناب وراهبردی برای زندگی روحی و جسمی در آن صفحه تاریخ نهفته است

آیا سری به دست نوشته و کتاب­های  که آن تاریخ را به تصویر کشیده­اندو لحظه لحظه عشق بازی و ......را به ثبت رسانده­اند زده­ایم تا ببینیم حریت و عشق و عرفان حقیقی چیست و کجاست؟

آنجا که حسین بن علی سلام الله علیه اهداف خود ر ااز این حرکت بیان می­کند را خوانده­ایم یا آن لحظات حساس ظهر عاشورا که امام قیام به عشق بازی با معشوق خود می­کند را نظاره کرده ایم ؟

و از آن بالاتر آنجائی که برای هدفش و راهش حتی طفل شش ماه را هم به قربانگاه می­آورد را تصور کرده­ایم و شرح حالش را در مقاتل خوانده­ایم؟

چه خوب است این روزها ککمی هم سرگذشت لحظه لحظه آن روزها را بخوانیم (مقتل ابی مخنف یا لهوف سید ابن طاوس که ترجمه فارسیش هم موجود است را بخوانیم تا با همراهی حسین بن علی و سپس زینب سلام الله به آرامش و اطمینانی خاص برسیم و بدانیم آرامش  عرفان کجاست

کربلا شروعی بود برای این که انسان از((بیهوده بودن)) به ((بودن حقیقی)) برگردد و نمونه آن خود اصحاب کربلا بودند که اگر در آن موقع شهید نمی­شدند نهایتاَ چند سال بعد از دنیا می­رفتند ولی در آن صحنه و با آن فرهنگ بهترین((بودن)) را در بهترین رفتن به نمایش گذاشتند

 

معرفی

هدف از این  وبلاگ و نوشتار همانگونه دوستان می­دانند نقد عرفانهای وارداتی شرق و غرب بود  اما بعضی دوستان در این بین تقاضا نموده­اند حال که شما اینها را نقد می­کنید چه خوب است جایگزینی هم معرفی نمائید. لذا مناسب دیدیم در این ایام که مصادف با سوگواری حسین بن علی که یکی از سرچشمه های عرفان و حقیقت ناب  می­باشد و ما بدون اینکه تاملی در روش ومنش این بزرگان داشته باشیم و حقیقت را از این خاندان بطلبیم کاسه گدائیمان را به سوی شرق و غرب دراز نموده­ایم  کتابی را معرفی نمائیم تا باشد که جایگزینی برای مطالعه و یافتن حقیقت باشد.

آفتاب در حجاب نوشته نویسنده عزیز سید مهدی شجاعی می­باشد که با قلمی زیبا به برسی گوشه­ای از صحنه کربلا پرداخته است . در ادامه چند جمله­ای از این کتاب را می­آوریم. امید با خواندنش چشمه­ای از حقیقت به دیدگانمان گشوده شود

قصه‌ي غريبى است اين ماجراى عطش و از آن غريب‌تر، قصه‌ي كسى است كه خود بر اوج منبر عطش نشسته باشد و بخواهد ديگران را در مصيبت تشنگى، التيام و دلدارى دهد.

گفتن درد، تحمل آن را آسان‌تر مى‌كند اما نهفتن‌اش و به‌رو نياوردنش، توان از كف مى‌ربايد و نهال طاقت را مى‌سوزاند؛ چه رسد به اين‌كه علاوه بر هموار كردن بار اندوه بر پشت خويش، بخواهى به تسلاى ديگران بايستى و به تحمل و صبورى دعوت‌شان كنى.

بارى كه بر پشت توست ستون فقرات‌ات را خم كرده است؛ صداى استخوان‌هايت را درآورده است؛ پيشانىات را چروك انداخته است؛ چشم‌هايت را از حدقه بيرون نشانده است؛ ميان مفصل‌هايت، فاصله انداخته است؛ تن‌ات را خيس عرق كرده است و چهره‌ات را به كبودى كشانده است و ... تو در اين حال بايد بخندى و به آرامش و آسايش تظاهر كنى تا ديگران اولاً سنگينى بار تو را در نيابد و ثانياً بار سبك‌تر خويش را تاب بياورد.

اين، حال و روز توست در كربلا

ادامه نوشته