حرف چهارم :

 

 

 

قرار نبود گامی به عقب داشته باشیم اما مجبورم برای درست نشان دادن راه، حرف­هایی بزنم. من در اینجا بر کتابهای یکی از بزرگترین ومحبوب ترین نویسنده­های جهان نمی­نویسم تا صورت مسئله را پاک کرده باشم. من از شما بیشتر نالانم که چرا ما که روزگاری بر ادبیات و عرفان جهان سوار بودیم حالا چنان از اسب و اصل بر زمین افتاده­ایم، که هیچ از ما برجای نمانده­است. آنقدر در جا زده­ایم که دیگران آمده­اندواز سرچشمه­های ماآب برداشته­اند وامروز باهزارمنت قطره­ای بر پیاله­های ما می­چکانند.

دوستان عزیز اگر جهان هولوگرافیک مایکل تاربوت را می­خواندید؛ درد امروز مرا بیشتر درک می­کردید. من از مطرح کردن توهم توطئه بیزارم و نقل آن را نمی­کنم. اما کمی بیشتر مطالعه کنید. کمی بیشتر به داشته­هایی که داریم فکر کنیم. ادبیات و هنرهای تجسمی وفیلم...با هزینه­های گزاف تولید نمی­شود تا ما با خیال راحت و حتی بدون پرداخت درصدی از  آن،با خیال راحت آنها را به دست آوریم. قصه تاسیس شبکه فارسی1و  پرداخت به مسائلی که فقط بنیان خانواده­های ما را هدف قرار داده، نوشتن کتاب­های زنجیره­ای که اعتقادات ما را هدف قرار داده... وقتی ماخواب بودیم ماسون­ها همه داشته­های ما را به دست آوردند. آنها بی خود به متافیزیک روی خوش نشان ندادند.متاسفانه خوراک مغز نسل امروز دیار ما توسط انجمن­های فراماسونری، سکروسوسایتی و...غیره تامین می­شود. در این راه صبور باشید. نقدهایم را نقد کنید که تنها راه مصون ماندن از انحراف داوری است.

 

چرا پائولوکوئیلو؟

 

همیشه گفته­اند که برای قضاوت در مورد هرفرد به اعتقادات وعلایق، به تنفرات وآن چیزها که آن فرد از او گریزان است رجوع کن. من نیز با همین اصل به داشته­هایم در مورد پائولوکوئیلو شک کردم. چراغ بر دست گرفتم وراه آمده را برگشتم و از نو، قدم به قدم جلو آمدم

در کتاب خوان آریاس که ترجمه نیز شده است. پائولو کوئیلو به شرح بیشتری از زندگی خود می­پردازد و در این کتاب بیان کرده که اثر پذیریش را از چند نفر می­داند. دراینجا  به نمونه­هایی از کسانی که پائولو کوئیلوآنها رادوست داشته و بدانها اشاره کرده است وازآنها اثر گرفته می­پردازم:

1- الیستر کرولی

با جستجویی بسیار کوتاه در همین صفحات اینترنتی شاید بتوانید این مرد را بهتر بشناسید

پائولو کوئیلودرهمین کتاب، الیستر را مردی متعهد می­داند که در سلوکی معنوی گام نهاده است. اما جالب است بدانید کرولی از کسانی بوده که تشریفات آیین جنسی (بی بند و باری جنسی) مربوط به جادوگری را هم با مردان وهم با زنان انجام می­داده است.

کرولی مفاهیم الحادی و غیرمسیحی را با تشبیهات ادبی بی بند و باری جنسی از نوع همجنس گرایانه درآمیخته است. او معنویت را در میان کافران و فاسقان جستجو می­کند.کرولی رسیدن به کمال را در گرو فسق و خود فروشی می­داند وشاید از همین وابستگی پائولو کوئیلو به کرولی باشد رگه­هایی از این نوع عرفان در کتابهای اولیه اش و اظهار بی کنایه­اش در کتابهای اخرش چون کیمیاگر 2 و زهیر باشد.

پائولو کوئیلودرهمان کتاب می­گوید: کتاب قانون کرولی ودیگر آثارش با نثری استوار وجادویی عارفانه و عاشقانه نوشته شده­اند.

در نوشته­های بعدی بیشتر به تاثیرات پائولو کوئیلو خواهم پرداخت و در ادامه به شرح کتابها و نقد آنها خواهم پرداخت

حرف سوم:

 

 

ممکن است برخی اینگونه بیندیشند که مطرح کردن چنین افکاری برعکس جاذبه در ذهن برخی افراد ایجاد می­کند و پرداخت به آن بار منفی دارد. اما من به عمد این راه را آغاز کرده ام. نقد دیدگاه­های افرادی نظیر پائولو کوئیلو مطرح کردن آنها نیست وقتی که ما خواب بودیم انها مطرح شدند. دین و باور پاک عزیزانمان را غارت کردند و ما هنوز با دعواهای کلامی خوابیم.

سالیانی است که این افکار از طریق کتاب، نشریات، مجلات، در جامعه منتشر شده است، تیراژ وسیع و چاپ های متعدد و تقاضاهای روز افزون، دلیل خوبی بر این مدعاست. دولتی کورکورانه جلوی چاپ این گونه کتاب­ها را می­گیرد ودرحالی که همین کتاب­ها از آن سوی مرزها با چاپی بهتر و دلفریب­تر وارد خانه­هایمان شده است. دولتی دیگر نابخردانه و بی­شرمانه مجوز چاپ کتاب­هایی را می­دهد که هنوز انگشت بردهان مانده­ام که جلد این کتاب  با ان تصاویر کذایی چه سنخیتی با ویترین کتابفروشی­های ما دارد؟

من با دو نگرش موجود مخالف هستم و بهترین راه را نقد سالم این کتاب­ها می­دانم. ای کاش در کنار چاپ این کتاب­ها نقدهایی منصفانه نوشته و چاپ می­شود تا جوانان این مرز و بوم هر وقت بر سر دو راهی عقل و دل قرار می­گرفتند سریع یکی از قشنگ­ترین جملاتی را که در ذهنشان تداعی بسته را پیروی نمی­کردند.

آنجا که پائولو کوئیلو قدم به قدم با ذهن ما جلو می­آید و هردفعه و با هر کتاب پرده­ای از افکار پلید خود را بر جانمان می­ریزد و ما هر روز با این تخدیر در پی تزریق بعدی می­نشینیم

کتاب بعدی : انحراف بعدی

فاصله کیماگر اول با کیماگر دوم فقط چند کتاب نیست. چند سال نوری ما را به عقب کشاند!. باور ندارید با من در این داستان هم صدا باشید

حرف دوم:

 

در این وبلاگ می خواهم با کمک شما نگاهی واقع بینانه نسبت به جریان های نوظهور معنوی که از غرب بویژه امریکای جنوبی در دودهه اخیر به دست ما رسیده بپردازم

در این وبلاگ قصد ان دارم تا به اثار نویسندگانی که در بطن ادبیات زیبا وشکر شکنانه شان، عرفان خدا گریزی و... و انچه را که خود می خواهند وما ناخواسته پذیرایش شده ایم بپردازم.

 

 

حرف اول

 

 

این را می دانم که بینش عرفانی خاص، هیچ قومی نیست، وباید برای پرکردن سبوی نیازمان مان بر سر دو سرچشمه بنشینیم:

یکی راه عقل

ودیگری راه دل

اولی را نه من مشتری هستم ونه شما؛ ولی همه ما بارها بر سر سرچشمه دل نشسته ایم. عطشمان را بارها برسر میخانه دل رفع کرده ایم؛ اما آیا راه را درست آمده ایم؟

امروز معنویت های وارداتی بیش از هر چیز بر سر خانه دل ما چنبره زده اند. ما بی آنکه درب عقل را دق الباب کنیم می نوشیم ومی نوشیم

من در این وبلاگ از سرخانه دل، راه عقل را یافته ام. در پی عرفانم اما چراغ به دست.